دیبای چهلتکه

تمام تيکه های وجودم يکپارچه شده اند. ديگر چهلتکه نيستم.يک تکه بزرگ سردرگمم.
مثل بادبادکی که نخش ول شده و با باد چرخ ميخوره.
انگار يکی اومده و روی همه تکه های وجودم يک رنگ يکدست زده تا واحد بشن.
پس ديگه تا مدتی اين وبلاگ بی مفهوم است.
نوشته شده در ۱۳۸٤/۳/۳۱ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط دیبا نظرات () |

انتظار زياديه که از دوستی که هميشه سنگ صبورت بوده و محرم دردات ؛ توقع داشته باشی که گاهی اونم سفره دلش را برات باز کنه و يا حداقل خبر ازدواجش را ازت دريغ نکنه ؟
برای سرخوردن ازين اجتماع ديگه اين ضربه اخر بود.
از حالا به بعد ديگه اين منم و اين دنيای مجازی .
نوشته شده در ۱۳۸٤/۳/٧ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody