دیبای چهلتکه

شايد اخرين وبگردی امسالم باشه !
تمام حرفهای مونده تو دلم را که مثل پياز داشت کم کم می گنديد و جونه ميزد و تبديل به يک بوته نفرت ميشد در اوردم و با يک گلدان گل بهاری گذاشتم جلوی اون ادمايی که دلم می خواد تو زندگيم باشند ولی دلم از دستشون گرفته بود.
بهشون گفتم که در سالی که گذشت اين اتفاقها افتاد و حالا دليلش خير خواهی بود يا موش دوانی و يا سوئ تفاهم دلم را شکونديد و حالا من اومدم بهتون بگم که چيا تو دلمه که هم خودم سبک بشم و هم تکليفم با هاتون روشن بشه.
گفتم وگفتم و گفتم و اخرش اضافه کردم که حالا اين شماييد که بايد بين اين گلدون گل و اين غصه ها ی جوئنه زده يکی رو انتخاب کنيد.
اگر گلدون گل را انتخاب کنيد باورم ميشه که هنوز موجی از دوستی و عشق بينمون هست و می تونيم باهم پيش بريم ولی اگر اون يکی را انتخاب کنيد هم حق داريد که مثل من خيلی جاها خودتون و رفتارتون را توجيه کنيد و محق بدونيد و هميشه به عنوان ادمی که توی زندگيم و در لحظات شادی و غمم بوده برام اهميت داريد.
تا اينجا ه همه گل را انتخاب کردند و کلی سبک تر شدم.
دلم می خواهد سال نو را بی کینه شروع کنم.
سبک سبک....
نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٢٦ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

نمی خوام برم فيلم چهارشنبه سوری را ببينم.
ادم که برای شبه داستان زندگی خودش پول نميده و همين يک ذره اعصاب را هم از دست بده.
داستانش را که شنيدم مو برتنم راست شد.
وای به حال ديدنش.
دلم می خواهد با يکی دعوا کنم و سر يکی فرياد بکشم.ولی ادمش را پيدا نمی کنم. يعنی اينروزها کسی اتو دست من نمی دهد. همه می گريزند ازبس که تلخ شدم .
نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/۱٠ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

نمي دونم همونقدر كه من دلم برات تنگ ميشه توهم دلت برام تنگ ميشه ؟

نمي دونم واقعا جمله ( دل به دل راه داره ) مصداق عيني داره ؟
يك زماني فكر مي كردم داره .يك زماني كسي را دوست داشتم كه به حكم قضا و قدر از هم دور بوديم و هر وقت دلم مي گرفت يا هواش را مي كردم به خودم مي گفتم : دل به دل راه داره و اونم حتما الان دلتنگته .
و عجيب با اين فكر ارام مي شدم وزمان گذشت . بعدها فهميدم كه فقط خودم را گول ميزدم و درست در همون لحظات او در حال نفرين و يا تمسخر من بوده يا سرش جاي ديگري گرم بوده. خيلي دردناك بود زماني را كه فكر مي كردم او هم مثل من از زور دلتنگي اواره خيابانهاست در كنار زني اراسته در ماشين گل زده عروسي ببينمش.
اينجوري ديگه نسبت به اين جملات بي اعتقاد شدم . كاش يك ذره ازون اعتقادم بود . چراكه الان خيلي بهش احتياج دارم.
ولي ديگه اون اشتباه را تكرار نمي كنم.
نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٦ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

چی کار می خوای بکنی ؟
چی کار می خوای بکنی ؟
چی کار می خوای بکنی؟
همينجوری تو ذهنم وول می خوره !
اصلا نمی دونم که برای چی زنده ام .
هدف ها . رويا ها و ارزو هايم گم شده .
شايد به خاطر اينه که امروز بعد از ۵ روز بيماری از رختخواب بلند شدم و تونستم راه برم.
نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٥ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody