دیبای چهلتکه

ميگه : وای بر کسی که امروزش مثل ديروزش و فرداش مثل امروزش باشه !
سرم را ميندازم پايين و با خودم می گم پس وای به حال من که کارم از امروز و ديروز و فردا گذشته و امسالم شبيه پارساله و پارسال شبيه پيارسال !
ولی شايد سال ديگه ؟؟
يک جمله خوندم و نمی گم کجا ولی خيلی فکرم را مشغول کرده و دلم می خواد شما هم نظرتون را بگيد و چون توی چراييش موندم .
شيطان به شما از بينوايی و سيه روزی پيش رو می گويد و خدا اينده روشن را وعده می دهد کدام را انتخاب می کنيد؟ .
حيف وقت ندارم ولی سر همين جمله کلی حرف دارم !
نوشته شده در ۱۳۸۳/۸/۳٠ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

صبح كه بيدار ميشم اولين چيزي كه ميبينم اسمان ابي و يك شاخه پر برگ چناره كه برگهاي زردش با ابي اسمان تضاد زيبايي را ايجاد كرده.
با ديدن اين تصوير زيبا اولين چيزي كه از ذهنم مي گذره اينه كه : اه بازم صبح شد !
دوميشم اينه كه : اه بازم هوا افتابيه !
اخر شكر گذاري و قدرداني نسبت به دنيا.
يك خورده مي چرخم دور خودم .
امروز به استاد راهنمام زنگ ميزنم .
الان صبحه كارداره .
ظهر زنگ ميزنم .
الان ظهره وقت استراحت .
عصر زنگ ميزنم .
عصر كه ساعت كاري تموم شده چرا بايد مزاحم مردم شد.؟
فردا : حتما فردا زنگ ميزنم.
واينجوريه كه من يكساله تمومه دارم پروژه مينويسم به ظاهر و در باطن هنوز حتي استاد راهنمام مشخص نشده.
اينم يك تكه از اين چهلتكه ناهمگونه كه مي خوام هر چه زودتر ببرم و بندازمش دور.
نوشته شده در ۱۳۸۳/۸/٦ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody